برنامه ریزی

اول هفته اومدم که دیگه تا آخر هفته تموم شده باشه

گفتم یه روزه بر میگردم

نهایتش دو روزه

خیلی بشه سه روز

اما بیشتر از یه هفته دارم موندگار میشم

طوری برنامه ریزی کرده بودم که انگار همه چی طبق برنامه من پیش میره

روز اول اینگونه گذشت که تو ترافیک گیر کردیم و به جای ساعت 7 ساعت 11 رسیدم

خب قاعدتا چند ساعت از ساعات اداری باقی مونده بود

بعد متوجه شدم که فرمها تغییر کردن و من فرم قدیمی رو پر کردم

خب روز اول که کاری از پیش نرفت، روز دوم هم استادی که باید برگه رو امضا میکرد نیومد

و حالا هم آلودگی هوا و تعطیلی دانشگاه

بله

تعجب

اصلا هم مهم نیست

خب نشد که نشد

کی برنامه ریزی من درست پیش رفته که این دومیش باشه

خب اینجا چند روزی با هم اتاقی سابق هستم، از بیکاری توی خونه که بهتره

/ 4 نظر / 5 بازدید
nafiseh

پر رنگ نوشته بودمت بر کتیبه ی دلم .... به سختی پاک می شوی ......

پرنسس ویولت..

دوره ی عجیبی شده ! غم هایم را شعـر نامیده اند دلتنگی هایـم را زیبا می یابند اشــک هایم را آرامش می بینند و نآلـــهـ هایـم که از نت های بی تو بودن نوآختـه می شوند شــآهکآر می شنوند ! شــآید باید به سکوتـم نیز "اســکآر" دهند سکوتی که سـرشـآر از ناگفته هاست

رومینا...

درد داره " امروز " حرفی برای گفتن نداشته باشی ؛ با کسی که : " دیروز " تمام حرف هایت را فقــط به او می گفتی ... !!!

یک نفس

منم هیچوقت برنامه هام درست درنمیاد [گریه]