روی تاب سمت چپ نشستم، اون سمت راست نشسته بود، خیلی بالا می رفت، تا آسمون... اونقدر بالا می رفت که به برگهای درخت پشت سری می خورد، نمی شناختمش، گفتم وای چه طور اینقدر بالا می ری؟ بهم یاد داد. کاری که گفت رو انجام دادم، کم کم بالا رفتم، به برگهای درخت پشت سرم می خوردم ... 

یاد اون زمانی افتادم که بابام تابم می داد. یاد او روزا که شبها می رفتیم شهربازی و موقع برگشت سر راه ساندویچ می خریدم و می خوردیم. یاد اون زمان که بابا دستم رو می گرفت. یاد اون شبها که از خونه مامان بزرگ تا خونه خودمون پیاده می رفتیم و یه دستم دست مامان بود یکی بابا، دیگه جلوم رو نگاه نمی کردم، سرم رو می بردم بالا و ستاره ها رو نگاه می کردم...

دلم بابام رو میخواد...

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هم نفس

مگه کجایی؟ شهر دیگه درس میخونی؟

yas

آسمانت بی غبار
، سهم چشمانت بهار / 
قلبت از هر غصه دور
، بزم عشقت پر سرور / 
بخت و تقدیرت قشنگ
، عمر شیرینت بلند[گل][گل]

jinoos

خیلی قشنگ بود ... وقت کردی یک سر به بابات بزن ققنوس جون [گل]

afshin

[گل] بلندترین روشنایی روز ( اول تیر ) را شاد باش ميگم به همه پارسي گويان و هم ميهنان گرامي عمرتان بلند همچون اول تیر [گل]

آیور

.. آخی !! .. امتحاناتون تموم شه میرید میبینینشون دیگه ! .. ایشالا امتحانم رو خوب میدید .. [لبخند]

جواد

سلام خوبی چه خبر

رز سرخ

سلام بدو بیا آپم........................ [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا]

yas

زیباترین و کم خرجترین هدیه لبخند است. زندگیتان سرشار از این هدیه باد![قلب][گل]

وحید

امیدوارم همیشه و همه زمان یاد بابا و مامانت باشی