به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی......
شاعر: نمیدونم
/ 6 نظر / 11 بازدید
خريد کيف آلوما والت

کيف جادويي آلوما والت اصل و اروجينال خريد کيف پول آلوماوالت با تخفيف ويژه http://markbaz.com/?p=166

یک نفس

دلم میخواد برگردم به 8 سال پیشم ...[ناراحت][گریه]

یک نفس

بهترین روزهای زندگیم بودن . اتفاقاتی رخ داد که اگه درست رفتار میکردم شاید الانم ادامه داشتن اون روزهای خوب[ناراحت] هعییی خدا

یک نفس

دوران دبیرستان برام خیلی شیرین بود دوستای خوب روزهای خب ...[ناراحت] خداروشکر میکنم بخاطرشون

یک نفس

عیدتون مبارک[گل][لبخند]