مارمولک

همین یکی را در خوابگاه کم داشتم، مارمولک. سوسکها کم بودند مارمولک هم اضافه شد. 

البته این دومین مارمولکی هست که در این دو سال به اتاق ما تشریف آورده (و البته من از حضورش آگاه شدم). اولین مارمولک سال گذشته بعد از اذان صبح به اتاق ما تشریف آوردن. نمازم رو که خوندم رفتم کنار پنجره، داشتم دعا می کردم که یه هو مارمولک گرامی رو دیدم که روی پرده اتاق بود. و دومیش هم الان در اشپزخانه به سر می بردنگران

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک نفس

وای من الان بقیه نظرات رو خوندم شما چقدر حشره و سوسک دارین[اضطراب] چطوری میتونین درس بخونین[اضطراب]

سه نقطه...

خوبه من جات نیستم خداروشکر...

لاوی- لابان

نگران نباش.. اومده بود سر بزنه ببینه امنیت برقراره....[زبان]

yas

وااااای من خیلی ازشون میترسم[نیشخند]

سه نقطه...

تو وبت بودم موقع اذان که عطر نام خدا همه جارو گرفت[لبخند][گل]

زهرا

نمیخواستم بهت بگم، ولی حالا که داری خوابگاه رو ترک میکنی میگم یه بار یه مارمولک کنار تخت تو دیدم، خیلی ترسیدم ولی گفتم ولش کن نهایتش اینه که تو رو گاز میگیره، نیست من تخت بالام ازون خاطر، گفتم نمیتونه که بیاد بالا بذار خوش باشه

زهرا

خب من بعدش دیدم، یعنی دیگه عادت کرده بودم خب [ناراحت]

زهرا

[گریه]

زهرا

نه، من از این میترسم که وقتی من خوابم یه سوسک بندازی رو تختم