الهی...

الهی، به حرمت آن نام که تو  خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی.

الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

الهی، عاجز و سرگردانم؛ نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهی، اگر تو مرا خواستی، من آن خواستم که تو خواستی.

الهی، به بهشت و حور چه نازم؛ مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی، در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف ما را دست گیر و به کرم، پای دار، الهی حجابها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

"خواجه عبدالله انصاری"

/ 3 نظر / 10 بازدید
آفتاب گردون

الهی آمین

بارش

بر ملک دلم روی تو خورشید شود بر جان و دلم عشق تو امید شود می نوش یکی جام سلامت ای دوست خوش باشی و هرروز توچون عید شود . . . عیدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااارک دوستممم بووووس[بغل][بغل][بغل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]